أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
149
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
استوا در ضعف و اكثر شرا بود از استوا در اعتدال ميان ضعف و قوت ازين حيثيت كه اختلاف بود اما استوا در قوت و آن حالتى باشد مطلوب و طبيعى كه از ان بهتر نباشد ديگر اختلاف در صلابت و لينت در تحت اصابع به همان قياس كه در نبضات بيك وتيره باشد در انفرا در تحت اصابع هم بايد كه بيك وتيره بود و اين دو قسم بود از اختلاف اما قسم سوم از اختلاف و آن در اجزاى جزء نبضهء واحده باشد چنان كه در تحت اصابع اربعه اگرچه مستوى بود در جنسى از اجناس اما در تحت اصبع واحد اختلاف گاهى پديد آيد چنان كه بعضى از اجزاى نبض عظيم بود و بعضى صغير و بعضى معتدل يا بعضى صغير و بعضى عظيم يا بعضى عظيم و بعضى معتدل يا بعضى صغير و بعضى معتدل و همچنين يا در جنس حركت كه بعضى از ان در تحت اصبع واحده بعضى اجزاى آن بسرعت بود و بعضى بطى و بعضى معتدل همچنانكه در تحت اصابع يا در نبضات بحسب قياس با اختلاف ميان سرعت و اعتدال يا بطوء يا باعتدال يا سرعت يا بطوء و به همين طريق بود قياس جنس سكون در تواتر و تفاوت و اعتدال و اختلاف ميان هر قسم با قسمى ديگر در تحت اصبع واحد همچنانكه در تحت اصابع بود و در قرعات نبضات باز اختلاف قوت و ضعف در تحت اصبع واحد برين قياس تحت اصابع بود و قياس نبضات و اختلاف صلابت و لين هم به همان قياس ديگر اجناس بود در تحت اصبع واحد به نسبت با قياس در تحت اصابع و همچنانكه استوا و اختلاف در قرعات مطلق مىباشد چنان كه گوئى كه مستوى بود مطلقا در اجناس خمسه در قرعات گوئى كه مستوى بود در اجناس خمسه در تحت اصبع واحد مطلقا و همچنين بود حال در بعضى مستوى و بعضى مختلف كه اسناد آن يا بقرعات بود يا بقرعه واحد يا باجزاى قرعه واحد و همچنين بود حال در اختلاف مطلق كه اگر در جميع نبضات مختلف بود مطلقا در نبضات يا در اجزاى نبضه واحد يا در جزء آن اجزا كه اصبع واحد بود كه جزء نبضهء واحد كه آن جميع اصابع بود در قرعه واحد دون قرعات و گاه باشد كه نبضى مستوى بود در اجزاى نبضه واحد يعنى در تحت اصابع اما مختلف بود در جزء اجزاى يعنى در تحت اصبع واحد چنان كه در يك اصبع اختلاف در جميع اجناس توان يافتن كه بعضى سريع بود و بعضى بطى و بعضى قوى و بعضى ضعيف و بعضى صلب و بعضى لين و برين قياس بود باقى اجناس در استوا و اختلاف مطلقا و مقيدا و در اين اجناس هر اختلافى كه در جنسى باشد كه آن را از اعتدال دور كند دليل رداءت بود اما در جنس قوت كه اعتدال آن هم ردى باشد و ميل بجانب حرارت بهتر بود كه بجانب برودت و ميل بهتر بود از بعد و بعد اسهل بود از افراط پس بهر جانب كه اسهل بود از افراط پس بهر جانب كه بعد يا افراط ظاهر شود دليل خوف بود و اين جمله در تحت اختلاف باشند از حالت طبيعى و مرتبهء ديگر از رداءت ابطال نظام بود در اختلاف از جهت آنكه اختلاف باشند از حالت طبيعى بسبب حال بود و از ان اردأ ابطال نظام بود چنان كه در جنس نهم كه انتظام و عدم انتظام كه حال اختلاف بود بعضى آن را جنس بر سه دانستهاند و اجناس استدلال به نبض رداءت گرفتهاند و مختلف را دو قسم ساختهاند مختلف منتظم و مختلف غير منتظم اما مختلف منتظم آن بود كه مثلا نبضى را كه اختلاف در قرعات بود از هر جنسى كه در ان اختلاف بود مثل مقدار با حركت يا سكون يا قرع يا قوام دو قرعه در جانبى ديگر يا يكى قرعه و نيم يا دو قرعه از جانبى مثل طويل و دو قصير يا سه سريع بود و دو بطى يا دو تواتر و سه تفاوت يا سه قوى و دو ضعيف كه اگر بيشتر قوى بود و كمتر ضعيف بهتر بود كه بيشتر ضعيف بود و كمتر قوى و همچنين بود حال در صلابت و لين كه اختلاف اگر بيك نسبت بود آن را نظام بود و اگر نسبت آن متغير گردد از نظام دور شود و غير منتظم گردد و هر چند كه نبض در اختلاف غور كند دليل رداءت زياده نبود و هر چند كه از نظام دور شود زيادتى در رداءت درخور نظامى آن بود كه از وزن طبيعى هم خارج شود و اين حال اجناس تسعه نبض نبود اما جنس دهم از نبض جنس وزن بود يعنى وزن طبيعى و وزن خارج از طبيعى و اين دو قسم بود نبض طبيعى كه در جميع قرعات آن حالت با وضع طبيعى باشد و از آن دور نشود همچنانكه موسيقى را فقرات بود كه آن فقرات ضبط احوال آن قاعده مىكند كه از وزن طبيعى بيرون نرود موزون باشد در نبض طبيعى هست كه مناسب بود بموسيقار در فقرات و در ازمنه كه در ميان آن فقرات درمىآيند و اين وزن در هر شى بحسب قرب و بعد از اعتدال فرضى آن را حالتى بود چنان كه در سن صبى نبض بايد كه عظيم بود مائل بسرعت و در سن شباب عظيم بود و سريع و در قوت زياده از سن صبى و در صلابت هم زياده و اگر در حرارت زيادتى شود مائل شود به تواتر و اما نبض كهول را صلابت در غايت بود و بدان سبب صغير شود